نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۴۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حرص پیری شیأالله از خروشم می‌کشد

قامت خم طرفه زنبیلی به دوشم می‌کشد

عبرت حال‌کتان پُر روشن است از ماهتاب

غفلتی دارم که آخر پنبه گوشم می‌کشد

شرمسار طبع مجبورم‌ که با آن ساز عجز

انتقام از اختیار هرزه‌کوشم می‌کشد

معنی‌خاصی ز حرف و صوت انشاکردنی‌ست

گفتگوآخربه‌آن لعل خموشم می‌کشد

سرخوش پیمانهٔ یاد نگاه‌کیستم

رنگ‌ گرداندن به ‌کوی میفروشم می کشد

فرصت هستی درین میخانه پُر بی‌مهلت است

همچو می خم تا به‌ساغر دو جوشم‌می‌کشد

آفتابم رشتهٔ ساز سحر نگسسته است

آرزو برتخت شاهی خرقه‌پوشم می‌کشد

زبن همه شوری‌که دارد کارگاه اعتبار

اندکی افسانهٔ مجنون به هوشم می‌کشد

نقش پای رفتگان‌، صفرکتاب عبرت است

دیده هر جا حلقه می‌یابد به ‌گوشم می‌کشد

بر که بندم بیدل از غفلت خطای زندگی

کم‌ گناهی نیست‌ گر دوشم به دوشم می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دغدغه‌ها و احساسات عمیق شاعر در مورد زندگی، پیری، عشق و غفلت اشاره دارد. شاعر از حرص و ولع زندگی می‌گوید که او را آزار می‌دهد و به ضعف و ناتوانی خود اعتراف می‌کند. او با تصویرهایی از میخانه و می‌فروشان، از لذت‌ها و دردهای زودگذر زندگی می‌گوید و در عین حال به عبرت‌های گذشته توجه می‌کند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که غفلت و خطاهای زندگی نمی‌توانند او را از جاده‌اش دور کنند و این احساس گناه او را رنج می‌دهد.