نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۵۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

مکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد

قاصد نشد میسر دل خون شد و روان شد

دل بی‌رخ تو هیهات با ناله رفت در خاک

واسوخت این سپندان چندانکه سرمه‌دان شد

کردم به صد تأمل بنیاد عجز محکم

این پنبه بسکه بر خود پیچید ریسمان شد

تا حشر بال اعمال باید کشید بر دوش

این یک نفس بضاعت صد ناقه‌کاروان شد

شمع بساط ما را در کارگاه تسلیم

هرچند عزم پا بود روسوی آسمان شد

تشویش روزی آخر نگذاشت دامن ما

گندم قفای آدم از بس دوید نان شد

کسب وکمال در خلق پر آبرو ندارد

بر دوش بحر آخر موج گهرگران شد

جمعیت عدم را ازکف نمی‌توان داد

دریاد بیضه باید مشغول آشیان شد

دل در خیال دیدار آیینه خانه‌ای داشت

تا بر ورق زد آتش طاووس پرفشان شد

از الفت رفیقان با بیکسی بسازید

کس همعنان‌کس نیست از مرگ امتحان شد

از عجز ما مگویید از حال ما مپرسید

هرچند جمله باشیم چیزی نمی‌توان شد

بیدل نداد تحقیق از شخص ما نشانی

باری به عرض تمثال آیینه مهربان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساساتی عمیق و جدا افتادگی از عشق و وجود می‌پردازد. شاعر از درد دل و غم فراق می‌گوید و به طور نمادین، به سرنوشت و تعلقات انسانی اشاره می‌کند. او به ضعف و ناتوانی خود اعتراف کرده و بیان می‌کند که در زندگی، دغدغه‌های زیادی وجود دارد که نمی‌گذارد دامنش را رها کند. همچنین اشاره می‌کند که در عالم وجود، انسان‌ها از یکدیگر جدا هستند و این جدایی ناشی از کنش‌های زندگی و امتحانات مرگ است. در نهایت، شاعر به اهمیت ارتباط محبت‌آمیز اشاره کرده و بر این باور تأکید می‌کند که با وجود مشکلات، عشق و دوستی می‌تواند راهگشا باشد.