غزل شمارهٔ ۱۲۵۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عید است غبار سر راه تو توان شد
قربانی قربان نگاه تو توان شد
امید شهید دم شمشیر غروریست
بسمل ز خم طرف کلاه تو توان شد
باید همه تن دل شد و آشفت و جنونکرد
تا محرم گیسوی سیاه تو توان شد
تسلیم ز آفات جهان باک ندارد
در جیب خودم محو پناه تو توان شد
ای خاک خرامت گل فردوس به دامن
کو بخت که پامال گیاه تو توان شد
سهل است شفاعتگری جرم دو عالم
گر قابل یک ذره گناه تو توان شد
بیدل دل ما طاقت آیات ندارد
تاکی هدف ناوک آه تو توان شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و ارادت شاعر به معشوق میپردازد. شاعر با توصیف زیباییها و عظمت معشوق، از تحمل سختیها و آلام زندگی سخن میگوید. او به تجلی عشق و فداکاری در سایه نگاه معشوق اشاره میکند و معتقد است که همه چالشها و مشکلات به خاطر عشق به او قابل تحمل هستند. همچنین شاعر با بیان زیباییهای زمین و بهشت در پیединانه وجود معشوق، از ارزش و جایگاه او در زندگیاش سخن میگوید و در نهایت، توصیف میکند که دلش دیگر طاقت تحمل غم را ندارد و همچنان در عشق معشوق غرق است.