غزل شمارهٔ ۱۲۶۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
کسی که نیک و بد هوشیار و مست بپوشد
خدا عیوب وی از چشم هر که هست بپوشد
به دستگاه نشاید وبال بخل کشیدن
حذر کنید از آن آستین که دست بپوشد
بهار رنگ تماشاست الوداع تعلّق
غبار نیست که چشمت دمی که جست بپوشد
تلاش موج جنون است نارسیده به گوهر
عیوب آبلهپایان همین نشست بپوشد
کمال پر نگشاید به کارگاه دنائت
هوا بلندی خود در زمین پست بپوشد
ترحمی است به نخجیر اگر کمانکش ما را
سزد که چشم به وقت گشاد شست بپوشد
حیا به ضبط نگه مانع خیال نگردد
گمان مبر ره شوق آنکه چشم بست بپوشد
ز وهم جاه چه موهاست در دماغ تعیّن
غرور چینی این انجمن شکست بپوشد
گل بهشت شود غنچه بهر بوس دهانت
لب تو زاهد اگر عیب میپرست بپوشد
به طعن بیدل دیوانه سربرهنه نیایی
مباد کفش ز پا برکند به دست بپوشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نکتههایی دربارهی شناخت نیک و بد، و پوشاندن عیوب و کاستیهای انسانها میپردازد. شاعر بیان میکند که اگر کسی به عیوب خود آگاه باشد، خداوند آن عیوب را از دید دیگران پنهان میکند. او به اهمیت پرهیز از بخل و احتیاط در ارتباطات تاکید دارد و بهار را به عنوان نماد زیبایی و دوری از تعلقات دنیوی میداند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که آدمی باید به سعی و تلاش خود ادامه دهد و از غرور و خودپسندی دوری کند، چرا که این موارد میتوانند سبب شکست انسان شوند. او در نهایت به زیبایی لبها و نفسی دلنشین اشاره میکند که میتواند جذابیت و زیبایی را در فرد به وجود آورد و بر این نکته تاکید میکند که نباید به عیوب دیگران خرده گرفت.