نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۷۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد

تا به دامان قیامت چین دامان بشکفد

اشک مژگان‌پرورم‌، از حسرتم غافل مباش

ناله‌اندودست آن گل کز نیستان بشکفد

کو نسیم مژده وصلی که از پرواز شوق

غنچهٔ دل در برم تا کوی جانان بشکفد

می‌توان با صد خیابان بهشتم طرح داد

یک مژه چشمی که بر روی عزیزان بشکفد

تا قیامت در کف خاکی که نقش پای اوست

دل تپد، آیینه بالد،‌ گل دمد، جان بشکفد

هستی جاوید ریزد گل به دامان عدم

یک تبسم‌وار اگر آن لعل خندان بشکفد

گل‌فروشان جنون را دستگاهی لازم است

غنچهٔ این باغ ترسم بی‌گریبان بشکفد

ناله‌ها از کلفت بی‌دردی دل آب شد

یارب این گلشن به بخت عندلیبان بشکفد

نیست غیر از شرم حاجت ابر گلزار کرم

می‌کند سایل عرق تا دست احسان بشکفد

بر دل مایوس بیدل پشت دستی می‌گزم

غنچهٔ این عقده کاش از سعی دندان بشکفد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق و پر درد شاعر اشاره دارد که در پی تپش و زندگی در دل دشت و زیبایی‌های طبیعت است. شاعر به عشق و آرزوهایی می‌پردازد که در دل دارد و تمایلش به وصال معشوق را بیان می‌کند. در این مسیر، او به اشک‌ها و ناله‌های دل اشاره می‌کند و به زیبا بودن لحظات کوتاه عشق و زیبایی می‌پردازد. این اشعار به ارتباط عمیق میان عشق، طبیعت و هستی اشاره دارد و شاعر امید دارد که با زندگی دوباره یا لحظه‌ای خاص، عشق و زیبایی دوباره شکوفا شود. احساس اندوه و آرزو در این شعر مشخص است و شاعر به طور ویژه‌ای به دلتنگی و حسرت‌های خود پرداخته است.