نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۷۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز هستی قطع‌کن‌ گر میل راحت در نمود آمد

چو حیرت صاف ما در دست تا مژگان فرود آمد

نماز ما ضعیفان معبد دیگر نمی‌خواهد

شکست‌آنجا که‌شدمحراب‌طاقت‌درسجود آمد

چه دارد سیر امکان جز امید خاک ‌گردیدن

درین حرمانسرا هرکس عدم مشتاق بود آمد

ز وضع زندگی طرفی نبستم جز به نومیدی

چه سازم این ندامت‌ساز پر عبرت سرود آمد

به این عجزی‌که در بنیاد سعی خویش می‌بینم

شوم گر سایه از دیوار نتوانم فرود آمد

ندانم دامن زلف که از کف داده‌ام یارب

صدای دست برهم سودنم پر مشک سود آمد

گرانست از سماجت‌گر همه آب بقا باشد

به مجلس چون نفس بر لب نباید زود زود آمد

ز هستی تا نگشم منفعل آهم نجست از دل

عرق آبی به رویم زد که این اخگر به دود آمد

ز استغنا چو بیدل داشتم امید تشریفی

گسستن از دو عالم ‌کسوتم را تار و پود آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی وجود و زندگی می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که اگر خوشی و راحتی در دنیا پیدا شود، باید از هستی خود جدا شود. او به ضعف و ناکام بودن خود در عبادت و ارتباط با خدا اعتراف می‌کند و زندگی را پر از ناامیدی می‌بیند. شاعر به نوعی احساس خلاء و بی‌فایده بودن تلاش‌هایش را بیان می‌کند و در نهایت، به گسست از دو عالم اشاره می‌کند و بیان می‌کند که امیدش را از هر دو دنیای مادی و معنوی از دست داده است.