غزل شمارهٔ ۱۲۷۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نتوان به تلاش از غم اسباب برآمد
گوهر چه نفس سوخت که از آب برآمد
غافل نتوان بود به خمخانهٔ توفیق
ز آن جوش که دردی ز می ناب برآمد
خواه انجمنآرا شد و خواه آینه پرداخت
از خانهٔ خورشید همین تاب برآمد
نیرنگ نفس شور دو عالم به عدم بست
در ساز نبود اینکه ز مضراب برآمد
ای دیدهوران چارهٔ حیرت چه خیال است
آیینه عبث طالب سیماب برآمد
از ساحل این بحر زبان میکشد آتش
کشتی به چه امید ز گرداب برآمد
بیش از همه در عالم غیرت خجلم کرد
آن کار که بیمنت احباب برآمد
این دشت ز بس منفعل کوشش ما بود
خاکی که بر آن دست زدیم آب برآمد
زین باغ به کیفین رنگی نرسیدیم
دریا همه یک گوهر نایاب برآمد
پیدایی او صرفهٔ موهومی ما نیست
با سایه مگوییدکه مهتاب برآمد
زان گرمی نازی که دمید ازکف پایش
مخمل عرقیکردکه از خواب برآمد
بیدل چو مه نو به سجودکه خمیدی
کامروز چراغ تو ز محراب برآمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تبیین مشکلات و چالشهای زندگی میپردازد. او از غم و اندوه ناشی از تلاشهای ناکامی که داشته صحبت میکند و میگوید که هرچه از درونش میسوزد، در نهایت جوهر واقعیاش به بیرون میآید. توجه به احساسات و درسهایی که از ناکامیها میآموزیم مورد تأکید قرار میگیرد. همچنین، شاعر به زیباییهایی اشاره دارد که از تلاش و کوشش در زندگی به وجود میآید، و به طور خاص به روابط انسانی و ارزشهای بیمنت اشاره میکند. در نهایت، با یک حس ناامیدی و در عین حال امیدواری، به این نتیجه میرسد که وجود و زیباییهای واقعی در زندگی نمیتوانند تنها به ظاهر و یا توهمات وابسته باشند، بلکه از عمق وجود و تلاشهای صادقانه ناشی میشوند.