غزل شمارهٔ ۱۲۹۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
موجگل بیتو خار را ماند
صبح، شبهای تار را ماند
به فسون نشاط خون شدهام
نشئهٔ من خمار را ماند
چشم آیینه از تماشایش
نسخهٔ نوبهار را ماند
زندگانی وگیر و دار نفس
عرصهٔ کارزار را ماند
گل شبنمفروش این گلشن
سینهٔ داغدار را ماند
چند باشی ز حاصل دنیا
محو فخریکه عار را ماند
شهرت اعتبار تشهیرست
معتبر خر سوار را ماند
دود آهم ز جوش داغ جگر
نگهت لالهزار را ماند
میکشندت ز خلق خوش باشد
جاه هم پای دار را ماند
تا نظر باز کردهای هیچ است
عمر برق شرار را ماند
مژه واکردنی نمیارزد
همه عالم غبار را ماند
محو یاریم و آرزو باقیست
وصل ما انتظار را ماند
بیتو آغوش گریهآلودم
زخم خون درکنار را ماند
سایه را نیست آفت سیلاب
خاکساری حصار را ماند
نسخهٔ صد چمن زدیم بهم
نیست رنگیکه یار را ماند
مژهٔ خونفشان بیدل ما
رگ ابر بهار را ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بیانگر احساس عمیق دلشکستگی و غم ناشی از جدایی از معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و تأثیرگذار، به توصیف بیکسی و اندوه خود میپردازد. او احساس میکند که بدون محبوبش، زندگی همچنان ادامه دارد اما هیچ چیز به آن زیبایی و معنا نمییابد. همچنین، شاعر به حالتهای مختلف درونی خود اشاره میکند، از جمله اشتیاق و انتظار برای وصال. در نهایت، این شعر بیانگر حسرت و غم ناشی از فقدان عشق است.