نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۹۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رشته بگسیخت نفس زیر و بم ساز نماند

گوش ما باز شد امروز که آواز نماند

واپسی بین‌ که به صد کوشش ازین قافله‌ها

بازماندن دو قدم نیز ز ما باز نماند

ترک جرأت‌ کن اگر عافیتت می‌باید

آشیان در ته بال است چو پرواز نماند

ساز اظهار جز انجام نفس هیچ نبود

خواستم درد دلی سرکنم آغاز نماند

شرم مخموری‌ام از جبههٔ مینای غرور

عرقی ریخت که می در قدح راز نماند

با همه نفی سخن شوخی معنی باقیست

بال و پر ریخت گل و رنگ ز پرواز نماند

غنچهٔ راز ازل نیم تبسم پرداخت

پردهٔ غیر هجوم لب غماز نماند

سایه از رنگ مگر صرفهٔ تحقیق برد

هرچه ما آینه‌کردیم به پرداز نماند

موج ما را زگهر پای هوس خورد به سنگ

سعی لغزید به دل‌گرد تک وتاز نماند

بیدل این باغ همان جلوه بهار است اما

شوق ما زنگ زد آیینهٔ‌گداز نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی همچون کوتاهی عمر، فقدان و بی‌ثباتی زندگی پرداخته است. شاعر به تشدید احساسات و خطرات ناشی از زندگی می‌پردازد و اشاره می‌کند که در برابر چالش‌ها، هیچ چیز دائمی و ثابت نیست. او به جراحت‌ها و ناکامی‌های زندگی اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که علی‌رغم تلاش‌ها، سرانجام نمی‌توان از تقدیر فرار کرد. به‌علاوه، او به زیبایی‌های گذرا و ناپایدار زندگی اشاره دارد و بر این باور است که در نهایت، همه چیز از بین می‌رود و هیچ‌چیز برای همیشه باقی نمی‌ماند. احساسات و شکست‌ها در زندگی انسان قابل‌توجه و تأمل‌برانگیز هستند.