نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۱۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پی تحقیق کسانی که گرو تاخته‌اند

همه چون صبح به خمیازه نفس باخته‌اند

عاجزی‌کسب‌کمال است‌که یکسر چو هلال

تیغ‌بازان تعین سپر نداخته‌اند

حسن خورشید ازل در نظراما چه علاج

سایه‌ها آینه از زنگ نپرداخته‌اند

علمی کوکه هوس گردن ناز افرازد

بسملی چند به حیرت مژه افراخته‌اند

راحت و وضع تکلف چه خیال است اینجا

مفت جمعی ‌که به بی‌ساختگی ساخته‌اند

کم نشد شور طلب ازکف خاکستر ما

وصل‌جوبان فنا، هم‌قفس فاخته‌اند

از اسیران وفا جرات پرواز مخواه

پر ما جمله برون قفس انداخته‌اند

آستینها همه دست است به قدرتگه لاف

خودسران تیغ نیامی به هوا آخته‌اند

قدردانی چه خیال است در ابنای زمان

بیدل اینها همه از عالم نشناخته‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بررسی وضعیت افرادی می‌پردازد که در جستجوی حقیقت و کمال‌اند، اما به نوعی جهل و ناتوانی گرفتار آمده‌اند. او به نوعی ناتوانی انسانی اشاره می‌کند که باعث شده تا بسیاری نتوانند به واقعیات پی ببرند و به عمق وجودشان نرسند. تصاویر مختلفی از طبیعت و اشیاء برای ابراز این جهل و ناگوار بودن وضعیت به کار می‌برد، نظیر هلال، خورشید، سایه‌ها و پرندگان. شاعر همچنین به افراط‌کاری و خودخواهی افرادی اشاره می‌کند که به قدرت و مقام خود می‌بالند، در حالی که از حقیقت و وفای انسانی بی‌بهره‌اند. در نهایت، شاعر از نادانی عمومی و عدم شناخت واقعی افراد از عالم می‌گوید و به این نکته می‌رسد که ارزش‌گذاری در دنیای امروز معنا ندارد. شاعر نام «بیدل» را بر خود می‌گذارد، که نشان‌دهنده درک عمیق او از مسائل انسانی و هستی است.