غزل شمارهٔ ۱۳۱۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صفا فریب فقیهان نفس گداختهاند
که هر طرف چو تیمم وضوی ساختهاند
درین بساط به جز رنگ رفته چیزی نیست
کسی چسان برد آن بازییی که باختهاند
ز وضع بیبری سرو و بید عبرتگیر
که گردنند و عجب مختلف فراختهاند
مآل رونق گل تا به داغ پنهان نیست
درین چمن همه طاووسهای فاختهاند
ز عرض شوکت دونان مگو که موری چند
ز بال بر سر خود تیغ فتنه آختهاند
مده ز سعی فضولی غبار امن به باد
به هیچ ساختگان قدر خود شناختهاند
ز استقامت یاران عرصه هیچ مپرس
چو شمع جمله علمهای رنگ باختهاند
به گرد قافلهٔ رفتگان رسیدن نیست
نفس مسوز که بسیار پیش تاختهاند
مباش غافل از انداز شعر بیدل ما
شنیدنیست نوایی که کم نواختهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد و تحلیل وضعیت جامعه و افراد میپردازد. او به فریبکاری برخی فقیهان اشاره میکند که خود را در مقامهایی متعالی نشان میدهند، در حالی که در واقع چیزی جز ظاهری رنگین ندارند. شاعر به عبرتگیری از وضعیت سرو و بید اشاره میکند و خاطرنشان میسازد که در این چمن، همه در تلاش برای نشان دادن خود هستند. همچنین، او به ناتوانی برخی در درک ارزش خود و زحمات بیفایده آنها اشاره میکند. شاعر تأکید میکند که نباید از تلاشهای دیگران غافل شد، زیرا در این دنیای پر از فریب، هر کس باید خود را بشناسد و تلاش کند.