غزل شمارهٔ ۱۳۱۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نقش دویی بر آینه من نبستهاند
رنگ دل است اینکه به روبم شکستهاند
آرام عاشقان رم پرواز دیگر است
چون شعله رفتهاند ز خود تا نشستهاند
غافل مشو زحال خموشان که از حیا
صد رنگ ناله در نگه عجز بستهاند
هوشیکه رنگ و بوی پرافشان این چمن
آواز دلخراش جگرهای خستهاند
بیگانگی ز وضع نفس بال میزند
این رشته را ز نغمهٔ الفت گسستهاند
ابنای روزگار برای گلوی هم
خنجر شدن اگر نتوانند دستهاند
جمعی که دم زعالم توحید میزنند
پیوستهاند با حق و از خود نرستهاند
آفاق نیست مرکز آرام هیچکس
زبن خانهٔ کمان همه یک تیر جستهاند
غافل ز پاس آب رخ عجز ما مباش
ما را به یاد طرف کلاهی شکستهاند
بیدل نجسته است گهر از طلسم آب
نقدیست دل که در گره اشک بستهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی حالات عاشقان و دلتنگیهای آنها میپردازد. مضمون اصلی آن به تضاد میان عشق و غم، و جستجوی جایگاه و آرامش در زندگی اشاره دارد. شاعر از ناتوانی انسانها در برقراری ارتباط حقیقی سخن میگوید و بر این نکته تاکید میکند که حتی کسانی که در پی حقیقت و توحید هستند، ممکن است فراموش کنند که از خودشان فاصله گرفتهاند. در نهایت، احساسات عمیق و درونی انسانها و کوشش آنها برای پیدا کردن آرامش و معنا در زندگی به تصویر کشیده شده است. شاعر به یادآوری میآورد که ما باید به حال خود و دیگران توجه کنیم و از تلاش برای فهم واقعیات زندگی غافل نشویم.