غزل شمارهٔ ۱۳۱۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمریست رخت حسرتم از سینه بستهاند
راه نفس به خلوت آیینه بستهاند
وارستگی ز اطلس و دیبا چه ممکن است
این شعله را به خرقهٔ پشمینه بستهاند
وحدتسرای دل نشود جلوهگاه غیر
عکس است تهمتی که بر آیینه بستهاند
از نقد دل تهیست بساط جهان که خلق
بر رشتهٔ نفس گره کینه بستهاند
گو پاسبان به خواب طرب زن که خسروان
دلها چو قفل بر در گنجینه بستهاند
مضمونی از خیال تأمل رمیدهایم
تقویم حال ما همه پارینه بستهاند
غافل نیام ز صورت واماندگان خاک
در پای من ز آبله آیینه بستهاند
چون شمع کشته عجزپرستان خدمتت
دستیست نقش داغ که بر سینه بستهاند
بیگانه است شعله ز پیوند عافیت
از سوختن به خرقهٔ ما پینه بستهاند
بیدل به سعد و نحس جهان نیست کار ما
طفلان دلی به شنبه و آدینه بستهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق حسرت و دردی است که شاعر از زندگی و محدودیتهای آن تجربه میکند. او از بسته شدن راههای تنفس و محدودیتهایی که در زندگی به وجود آمدهاند، شکایت دارد. شاعر به وحدت دل و ناتوانی در رهایی از زرق و برق دنیوی اشاره میکند و میگوید که انسانها در تلاش برای حفظ دوستی و آرامش، بسیاری از احساسات و آرزوها را در خود سرکوب کردهاند. او همچنین به عدم توانایی در تغییر وضعیت و جبر زمانه اشاره میکند و حسرتهایش را به صورت تصاویری از دلتنگی و ناکامی به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به بیتفاوتی جهان نسبت به احساسات عمیق انسانی اشاره میکند و میگوید که عواطف و دردهایش به فراموشی سپرده شده و همگی در چنگ قضا و قدر قرار دارند.