غزل شمارهٔ ۱۳۲۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرجا صلای محرمی راز دادهاند
آهستهتر ز بوی گل آواز دادهاند
سرها به تیغ داد زبان لیک چاره نیست
بر شمع ما همین لب غماز دادهاند
زان یک نوای کن که جنون کرده در ازل
چندین هزار نغمه به هر ساز دادهاند
مژگان به کارخانهٔ حیرت گشودهایم
در دست ما کلید در باز دادهاند
مرغان این چمن همه چون شبنم سحر
گر بیضه دادهاند به پرواز دادهاند
از نقد و جنس عالم نیرنگ چون نفس
تا واشمردهاند همان باز دادهاند
سازیست زندگیکه خموشی نوای اوست
پیش از شنیدنت به دل آواز دادهاند
بر فرصتیکه نیست مکش حسرت ای شرار
انجام کارها به یک آغاز دادهاند
خواهی به شک نظر کن و خواهی یقین شناس
آیینهٔ خیال تو پرداز دادهاند
ای شمع ناز کن تو به سامان عشرتت
رنگ بهار خرمن گل باز دادهاند
بیدل تو هم بناز دو روزی که عمرهاست
اوهام داد آینهٔ ناز دادهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان رازهای نهفته در عشق و زندگی میپردازد. شاعر به نمادهایی مانند گل، شمع و پرندگان اشاره دارد و احساسات عمیق انسانی را از طریق آنها به تصویر میکشد. او به تناقضات زندگی اشاره کرده و از زیباییهای گذرا و غمهای پنهان سخن میگوید. به طور کلی، شعر به نوعی دعوت به تأمل در زندگی و درک عمیقتر از واقعیتها و احساسات است. شاعر همچنین به لذتهای زودگذر زندگی و اهمیت هر لحظه تأکید دارد.