غزل شمارهٔ ۱۳۲۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غفلت آهنگان که دل را ساز غوغا کردهاند
از نفس بر خانهٔ آیینه، در واکردهاند
از سر بیمغز این سوداپرستان امل
بیضهها پنهان به زیر بال عنقا کردهاند
آنقدر ارزش ندارد نقد و جنس اعتبار
محرومان بیرون این بازار سودا کردهاند
درخور ترک علایق منصب آزادگیست
هر چه بیرون رفتهاند از خاک صحرا کردهاند
دعوی عشق و سلامت دستگاه خنده است
این هوسناکان به کشتی سیر دریا کردهاند
کارگاه بینیازی بستهٔ اسباب نیست
شیشهسازان از نفس ایجاد مینا کردهاند
هیچکس اینجا نمیباشد سراغ هیچکس
خانهٔ خورشید از خورشید پیدا کردهاند
برنمیآید هوس با شوکت اقبال درد
شد علمها سرنگون تا ناله برپا کردهاند
بیتأمل سر مکن حرف کتاب احتیاج
معنی اظهار مطلب سکته انشا کردهاند
هرچه دارد محفل تحقیق امروزست و بس
خاک بر فرق دو عالم دی و فردا کردهاند
بیتمیزی چند بر ایوان و قصر زرنگار
نازها دارند گویا در دلی جا کردهاند
کس مبیناد از نفاق اختلاط عقل و حس
داغ این ظلمی که ما را از تو تنها کردهاند
جیبها زد چاک چرخ و صبح دامنها درید
تا تو زین کسوت برون آیی جنونها کردهاند
اندگی بیدل بههوش آ، وهم و ظن درکار نیست
هرچه میبینی، نیاز عبرت ما کردهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد جامعه و وضعیت انسانها در آن میپردازد. شاعر به غفلت و تزلزل اخلاقی و معنوی اشاره میکند و وضعیت نادرست دنیا را به تصویر میکشد. او به سودپرستی، تظاهر به عشق، و ناپایداری اعتبار در بازار زندگی اشاره میکند و میگوید که ارزشهای واقعی و انسانی در حال فراموشی هستند. همچنین به بیخبری و تنهایی انسانها در میان جمعیت اشاره میکند و توضیح میدهد که چگونه نفاق و دروغ بر زندگی حاکم شده است. در نهایت، شاعر به نیاز به هوشیاری و عبرت گرفتن از شرایط جاری تأکید میکند.