نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۲۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اینکه در دیر غمت دم سرد پیدا کرد‌ه‌اند

دل نداری ورنه دل از درد پیدا کرده‌اند

هچکس از اختراع این بساط آگاه نیست

رنگ می‌بازیم و یاران نرد پیدا کرده‌‌اند

گم شد‌ست آتار همتها به‌گرد جست‌وجو

تا در این صحرا سراغ مرد پیدا کرده‌اند

منکر بی‌دست و پایی های معذوران مباش

عاجزان کاری که نتوان کرد پیدا کرده‌اند

برده‌اند از موج گوهر پیچ‌وتاب اشتراک

مصرع ما را ز تضمین فرد پیدا کرده‌اند

ماجرای خامشان نشنیده می‌باید ‌شنید

بی‌زبانی را نفس‌پرورد پیدا کرده‌اند

چون نگاه چشم آهو عمر در وحشت ‌گذشت

خانه را ایجا بیابان‌گرد پیدا کرده‌اند

یاد ما کن‌ گر به سیر نرگس‌ستانت سریست

رنگ بیماران جشمت زرد پیداکرده‌اند

می‌دهندم دل به هر آیین‌ که می‌آیند پیش

نازنینان طرفه ره‌آورد پیدا کرده‌اند

زان بهارم مژدهٔ بوی خرامی می‌رسد

رنگ های رفته بیدل ‌گرد پیدا کرده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و درد ناشی از جدایی و تنهایی است. شاعر به وضعیت بغرنج خود و دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کسی به نوعی در تلاش است تا راهی برای برون‌رفت از مشکلات پیدا کند، حتی اگر آگاهانه دچار درد و رنج باشد. او به اختلالات روحی و احساسات بی‌پناهی اشاره می‌کند و ماجرای کسانی که در جستجوی هویتی مشخص هستند را نادیده نمی‌گیرد. همچنین، شاعر به زیبایی‌های زندگی و عشق اشاره می‌کند و از یادکردن دوستان و نزدیکان می‌خواهد. در نهایت، به امید بازگشت شادی و رنگ‌ها در زندگی اشاره می‌کند.