نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۲۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از شکست رنگم آب روی شاهی داده‌اند

همچو موجم سر به سیر کج‌کلاهی داده‌اند

چشم باید واکنی ساغر به‌دست‌ غیر نیست

نشئهٔ تحقیق از مه تا به ماهی داده‌اند

فتنهٔ این خاکدانی‌، اندکی آشفته باش

درخور شورت قیامث دستگاهی داده‌اند

قطره‌ها تا بحر سامان جوش اسرار غناست

هرچه را شایسته‌ای خواهی نخواهی داده‌اند

بر حضیض طالع اهل سخن بایدگریست

خامه‌ها را یکقلم سر در سیاهی داده‌اند

از بهارم پرتو شمع سحر نتوان شناخت

اینقدر خاصیتم در رنگ کاهی داده‌اند

ناز بینایی درین محفل تغافل مشربی‌ست

کم‌ نگاهان را برات خوش‌ نگاهی داده‌اند

محو دیدارم رموز حیرتم پوشیده نیست

از نگاه رفته مژگانها گواهی داده‌اند

تا فنا چون ‌شمع‌ خواهم ‌سر به‌جیب‌ از‌ خویش رفت

آنقدر پایی که باید گشت راهی داده‌اند

تا نفس باقی‌ست بیدل پرفشان وهم باش

کوشش‌ بیحاصلت‌ چندان‌ که‌ خواهی داده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی ناکامی‌ها و احساسات عمیق شاعر در مورد زندگی و سرنوشت می‌پردازد. شاعر از رنگ باختن و زیان‌های روحی صحبت می‌کند و به نوعی حس غربت و تقلا برای فهم حقیقت را بیان می‌کند. او به فلسفه عدم وجود نیرویی در خارج از خود برای یافتن حقیقت اشاره دارد و از درک عمیق‌تری از دنیا سخن می‌گوید. همچنین، او به تناقضاتی در زندگی از قبیل بی‌فایده بودن تلاش‌ها و غفلت جامعه اشاره کرده و در نهایت به پذیرفتن فنا و گذراندن زمان در تلاش برای فهم و بیداری ذهنی تأکید می‌کند. در این شعر، شاعر در تلاش است تا با کنایه‌ها و استعاره‌ها به عمق احساسات و تفکراتش دست یابد.