غزل شمارهٔ ۱۳۲۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا ز گرد انتظارت مستفیدم کردهاند
روسفید الفت از چشم سفیدم کردهاند
نوبهار گردش رنگ تماشا نیستم
از قدم آیینهٔ شوق جدیدم کردهاند
نغمهام اما مقیم ساز موهوم نفس
در خیالآباد پنهانی پدیدم کردهاند
تا نفس باقیست از گرد من و ما چاره نیست
هرزهتاز عرصهٔگفت و شنیدمکردهاند
دیده ی قربانیام برگ نشاطم حیرت است
از کفن خلعتطرازیهای عیدم کردهاند
آرزو تا نگذرد زین کوچه بی تلقین درد
طفل اشکی چند در پیری مریدم کردهاند
یأس کو تا همتم سامان آزادی کند
عالمی را دام تسخیر امیدم کردهاند
چون نفس از ضعف جز قلب هوا نشکافتم
فتح باب بیدری وقف کلیدم کردهاند
حسرت من میتپد همدوش نبض کاینات
در دل هر ذره صد بسمل شهیدمکردهاند
بیدل از پیری سراپایم خم تسلیم زنخت
سرو ینگلزار بودم شاخ بیدمکردهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر با بیان احساسات عمیق عاشقانه و تنهایی، به توصیف حال و روز خود میپردازد. او از انتظار و آرزوی وصال محبوب صحبت میکند و میگوید که تمامی این احساسات و دردها از عشق ناشی میشود. شاعر به تغییرات فصلی و نوسانات روحی اشاره میکند و از جستجوی شادی در دل ناامیدی سخن میگوید. او از حسرتها و امیدهایی که در دل دارد نیز میگرید و در آخر به احساس پیری و تسلیم در برابر سرنوشت خود اشاره میکند. مجموعاً، این شعر بیانگر تنهایی، امید و ناامیدی در عشق و زندگی است.