غزل شمارهٔ ۱۳۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شدی پیر و همان در بند غفلت میکنی جان را
به پشت خم کشی تا کی چو گردون بار امکان را
ریاضت غره دارد زاهدان را لیک ازین غافل
که از خود گر تهی گشتند پر کردند همیان را
بود ساز تجرد لازم قطع تعلقها
برش رد به عرض بینیامی تیغ عریان را
مروت گر دلیل همت اهل کرم باشد
چرا بر خاک ریزد آبروی ابر نیسان را
جهان از شور دلها خانهٔ زنجیر خواهد شد
میفشان بیتکلف دامن زلف پریشان را
به ذوق کامرانیهای عیشآباد رسوایی
ز شادی لب نمیآید به هم چاک گریبان را
دل از سطر نفس یکسر پیام شبهه میخواند
دبیر ناز بر مکتوب ما ننوشت عنوان را
مروتکیشی الفت، وفامشتاق بود اما
غرور حسن رنگ ما تصور کرد پیمان را
به مضراب سبب آهنگ اسرارم نمیبالد
پریدنهای چشمم بال نگرفتهاست مژگان را
به جزتسلیم، ساز جرأت دیگر نمیبینم
خمیدن میکشد بیدل کمان ناتوانان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دغدغهها و تجربیات انسانی در مواجهه با دنیا و امور روحانی میپردازد. شاعر از غفلت و بیخبری انسانها از حقیقت وجودی خود سخن میگوید و انتقاد میکند که چگونه افراد بهجای توجه به امور معنوی و حقیقت زندگی، درگیر اموری سطحی میشوند. او همچنین به مفهوم مروت و وفا اشاره دارد و از تضاد بین ظاهر و باطن انسانها مینویسد. در این اثر، بیان میشود که انسانها باید از تعلقات دنیوی رها شوند تا به حقیقت و عمق وجود خود پی ببرند و با تعمق بر زندگی، از زنجیرهای غفلت رها گردند. شاعر به اهمیت خلوص نیت و آگاهی در زندگی میپردازد و حسرت بر نبود صداقت و وفا در روابط انسانی را بیان میکند.