نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به عجزی‌که داری قوی‌کن میان را

به حکمت نگردانده‌اند آسمان را

روان باش همدوش بی‌اختیاری

بلدگیر رفتار ریگ روان را

نفس‌گر همه موج‌گوهر برآید

ز دست‌گسستن نگیرد عنان را

درین انجمن ناکسی قدر دارد

زکسب ادب صدرکن آستان را

به عرض هنر لب‌گشودن نشاید

ز چیدن میاشوب جنس دکان را

چه دام است دنیا، چه نام است عقبا

تو معماری این خانه‌های گمان را

کسی بار دنیا نبرده‌ست بر سر

ز تسلیم بوسی‌ست سنگ‌گران را

به وهم تعین رمید ازتو راحت

ز پرواز پر داده‌ای آشیان را

به معرج دولت مکش رنج باطل

کجیهاست در هر قدم نردبان را

تنک مایهٔ فقر دارد سعادت

هماگیر بی‌مغزی استخوان را

ز لفظ آشنا شو به مضمون نازک

کمر حلقه‌کرده‌ست موی میان را

حسابیست در اتفاق دو همدم

عددهاست واحد زبان و دهان را

ز خودداری ماست محرومی ما

برون رانده خشکی ز دریا کران را

تمیزی نشد محو این نرگسستان

ندیدن گشوده‌ست چشم جهان را

سر وکار دنیا عیان است بیدل

مکرر مکن منفعل‌، امتحان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به نوعی فلسفی و عرفانی است و به بررسی وضعیت انسان در دنیا و رابطه او با عالم و معانی عمیق زندگی می‌پردازد. شاعر به قوی‌تر کردن اراده و بصیرت درونی دعوت می‌کند و تأکید می‌کند که آسمان به حکمت تبدیل نشده است. او انسان را به رفتار آگاهانه تشویق می‌کند و از او می‌خواهد که به ماورای ظواهر دنیوی بیندیشد و خود را از بندهای مادی رها کند. همچنین به اهمیت علم و ادب در بالا بردن مقام انسان اشاره می‌کند و به تمایز ظواهر و معانی عمیق آن‌ها می‌پردازد. ابیات به نوعی به مشکلات و چالش‌های زندگی پرداخته و راه‌های نیل به سعادت و آرامش را مورد بحث قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر به ضرورت آگاهی و تمرکز بر از خودگذشتگی و پرهیز از معاصی اشاره می‌کند.