نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۳۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اهل معنی ‌گر به گفت‌وگو نفس فرسوده‌اند

هم به ‌قدر جنبش‌ لب دست‌بر هم سوده‌اند

آبرو می‌خواهی از اظهار حاجت شرم دار

این ترنم را ز قانون حیا نسروده‌اند

بگذر از دعوی‌که در خلوتگه عشق غیور

محرمان خانه‌، بیرون در نگشوده‌اند

نقش ما آزادگان بی‌شبههٔ تحقیق نیست

خامهٔ تصویر ما کمتر به رنگ آلوده‌اند

قدردانیهای راحت نیست در بنیاد خلق

چون نفس یکسر هلاک‌ کوشش بیهوده‌اند

بیخبر مگذر ز ماکاین سبزه‌های پی‌سپر

یکقلم در سایهٔ مژگان ناز آسوده‌اند

هیچکس از نور عالمتاب دل آگاه نیست

خانهٔ خورشید ما را پر به‌گل اندوده اند

راه دیگر وانشد برکوشش پرواز ما

بی‌پر و بالان همین چاک قفس پیموده‌اند

مشت خاکیم از فضولی شرم باید داشتن

جز ادب‌ کاری‌ که باب ماست‌ کم‌ فرموده اند

زیر سنگ است از من و ما دامن آزادی‌ام

آه ازبن رنگی‌ که بر بوی گلم افزوده‌اند

بیدل این‌عیش و غم و عجزو غرور و مهر وکین

در ازل زینسان ‌که موجودند با هم بوده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مسائل انسانی و اجتماعی پرداخته و به موضوعاتی مانند عشق، آزادی و هویت پردازش می‌کند. او به نشانه‌های حیا و ادب اشاره دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که در عشق واقعی، رازها حفظ می‌شوند. شاعر همچنین به زشتی فضولی و نداشتن آگاهی از خود و دیگران اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که همه ما از خاکیم و باید در رفتارمان ادب را مد نظر قرار دهیم. در پایان، شاعر به تجربه‌های مشترک انسان‌ها اشاره می‌کند که عواطف مختلف مانند عشق، غم، و غرور در ازل با هم وجود داشته‌اند. این شعر به طور کلی به مفهوم آزادی و شناخت در زندگی انسانی می‌پردازد.