نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۳۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آب و رنگ عبرتی صرف بهارم‌ کرده‌اند

پنجهٔ افسوسم از سودن نگارم ‌کرده‌اند

عالم غفلت نگردد پرده تسخیر من

عبرتم در دیده بینا شکارم کرده‌اند

گرد جولانم برون ازپردهٔ افسردگی‌ست

نالهٔ شوقم چه شدگر نی سوارم‌کرده اند

زین سرشکی چند کز یادت به مژگان بسته‌ام

دستگاه صد چراغان انتظارم کرده‌اند

روزگارسوختنها خوش‌ که در دشت جنون

هر کجا برقی‌ست نذر مشت خارم ‌کرده‌اند

تا نسیمی می‌وزد عریانی‌ام‌گل‌کرده است

آتشم‌، خاکستری را پرده‌دارم کرده‌اند

بر که بندم تهمت دانش‌ که جمعی بیخرد

تردماغیهای مجنون اعتبارم کرده‌اند

سخت‌ دشوار است چون ‌آیینه‌ خود را یافتن

عالمی را در سراغ خود دچارم کرده‌اند

پرفشانیهای چندین ناله‌ام اما چه سود

از دل افسرده جزو کوهسارم کرده‌اند

محملم در قطرگی آرایش صد موج داشت

تا شدم ‌گوهر به دوش خویش بارم ‌کرده‌اند

نیست بید‌ل وضع من افسانه‌ساز دردسر

همچو خاموشی شرات بیخمارم کرده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق و bittersweet خود را از دست دادن و غم و شادی توأمان بیان می‌کند. او با ذکر زیبایی‌های فصل بهار و بازتاب آن در زندگی‌اش، به یادآوری دلتنگی‌ها و افسوس‌هایش می‌پردازد. شاعر از تغییرات ناخواسته در زندگی‌اش شکایت می‌کند و حس می‌کند که دیگران بر او تأثیر گذاشته‌اند و او را به نوعی در بند کرده‌اند. در عین حال، او به جستجوی خود و هویت واقعی‌اش ادامه می‌دهد و نقدی به بی‌خبری و نادانی اطرافیان دارد. احساس درونی او مانند آتش و خاکستر است که نشان‌دهندهٔ شور و اشتیاق و در عین حال یأس و ناامیدی است. سراسر شعر تصاویری از مبارزه بین شوق و غم است که در نهایت شاعر را به نوعی حالت سردرگمی می‌رساند.