غزل شمارهٔ ۱۳۶۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مصوران به هزار انفعال پیوستند
که طرهٔ تو کشیدند و خامه نشکستند
ز جهل نسبت قد تو میکنند به سرو
فضول چند که پامال فطرت پستند
به رنگ عقد گهر وا نمیتوان کردن
دلیکه در خم زلف تواش گره بستند
ز آفتاب گذشته است مد ابروبت
کمانکشان زه ناز پر زبردستند
دماغسوختگان بیش از این وفا نکند
سپندها به صد آهنگ یک صدا جستند
ز شام ما مکش ای حسرت انتظار سحر
به دور ما قدح آفتاب بشکستند
در این محیط ادب کن ز خودنماییها
حباب و موج همان نیستند اگر هستند
ادب ز مردمک دیده میتوان آموخت
که ساکنند اگر هوشیار اگر مستند
ز وضع شمع خموش این نوا پرافشان است
که شعلهها همه خود را به داغ دل بستند
به ذوق وحشت آن قوم سوختم بیدل
که نالهوار چو برخاستند، ننشستند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و هنرمندی (مصوران) اشاره میکند که تحت تأثیر عشق و زیبایی (طره تو) قرار گرفته و از خود بیخود شدهاند. او افراط و نقصان در درک زیبایی (قد تو) را به جهل نسبت میدهد و توضیح میدهد که دلهایی که در عشق گره خوردهاند، نمیتوانند از زیباییهای واقعی بهرهمند شوند. شاعر به زیبایی ابرو و کمان عشق و تقابل آن با آفتاب اشاره میکند و به آن اشاره دارد که در انتظار سحر (امید) باید از حسرت فاصله گرفت. او همچنین به لزوم ادب و خودداری از خودنمایی تأکید میکند و میگوید که ادب را باید از دیگران آموخت. شعر با احساساتی از عشق و دلتنگی به پایان میرسد و نشان میدهد که انسانها در شعر و ادبیات چقدر درگیر احساسات و تجارب عمیق هستند.