نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

محفل هستی به تحریک دلی آراستند

دانه‌ای در شوخی آمد حاصلی آراستند

ذره تا خورشید بال‌افشان‌انداز فناست

عرصهٔ امکان ز رقص بسملی آراستند

عقدهٔ‌ کار دو عالم دستگاه هوش بود

بیخودان آسانی از هر مشکلی آراستند

دل غبار آورد و چشمی‌ گشت با نم آشنا

غافلان هنگامهٔ آب وگلی آراستند

کعبه و بتخانه نقش مرکز تحقیق نیست

هرکجاگم‌گشت ره سرمنزلی آراستند

قلزم دل را کناری در نظر پیدا نبود

گرد حیرت جلوه‌گرشد ساحلی آراستند

ساده بود آیینهٔ امکان ز تمثال دویی

مشق حق‌ کردند و فرد باطلی آراستند

بی‌نیازبها به توفان عرق داد احتیاج

کز نم خجلت جبین سایلی آراستند

چون جرس از بسکه پیش‌آهنگ ساز وحشتیم

گرد ما برخاست هرجا محملی آراستند

دست هر امید محکم داشت دامان دلی

یاس تا بیکس نباشد بیدلی آراستند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی طبیعت وجود و رابطه‌های انسانی و روحی می‌پردازد. شاعر با زبانی تصویری بیان می‌کند که جهان به زیبایی و با دلی آراسته شکل گرفته است. او به تضاد بین کعبه و بتخانه اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هر مکانی می‌تواند به عنوان مرکز جستجوی حقیقت در نظر گرفته شود. در دل انسان‌ها، غافل از واقعیت‌ها، شور و حال و نشاط وجود دارد. شاعر همچنین به عدم نیاز به تصنع و وابستگی به چیزهای دنیوی اشاره می‌کند و از سادگی آینه هستی که نماد تمایز و دوگانگی است، سخن می‌گوید. در نهایت، شعر بر اهمیت امید و ارتباط‌های عاطفی تأکید می‌کند و ضرورت داشتن دل‌های امیدوار را یادآور می‌شود.