نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند

جاده پیچید به خود صورت منزل بستند

حیرت هر دو جهان در گرو هستی ماست

یک دل اینجا به صد آیینه مقابل بستند

پیش از ایجاد، فنا آینهٔ ما گردید

چشم نگشوده ما بر رخ قاتل بستند

نخل اسباب به رعنایی سرو است امروز

بسکه ارباب تعلق همه جا دل بستند

منعمان از اثر یک گره پیشانی

راه صد رنگ طلب بر لب سایل بستند

ناتوان رنگی من نسخهٔ عجزی وا کرد

که به مضمون حنا پنجهٔ قاتل بستند

پر کاهی که توان داد به باد اینجا نیست

گاو در خرمن گردون به چه حاصل بستند

هر کجا می‌روم آشوب تپش‌ها‌ی دل است

شش‌جهت راه من ار یک پر بسمل بستند

نقص سرمایهٔ هستی‌ست عدم‌نسبتی‌ام

کشتی‌ام داشت ‌شکستی ‌که به ‌ساحل بستند

نذر بینایی‌ دل هر مژه اشکی دارد

بهر یک لیلی شوق این همه محمل بستند

دوش‌ کز جیب عدم تهمت هستی‌ گل‌ کرد

صبح وارست نفس بر من بیدل بستند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین احساسات عمیق و مفاهیم فلسفی زندگی می‌پردازد. شاعر به وضعیت وجود و عدم، عشق و آرزو، و ارتباطات انسانی اشاره می‌کند. او از طریق تمثیل‌های طبیعی و فضایی، حیرت و شگفتی از وجود خود و دیگران را به تصویر می‌کشد. ویژگی‌های دل و آینه به عنوان نمادهایی از انعکاس احساسات و حقیقت در دل انسان مطرح است. وجود درد و ناتوانی از برآورده شدن آرزوها در زندگی روزمره و دل‌بستگی به دنیا نیز مورد اشاره قرار می‌گیرد. در نهایت، شعر به نوعی جستجوی معانی عمیق‌تر و درک از زندگی و هستی می‌پردازد.