نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

غافلی چند که نقش حق وباطل بستند

هرچه بستند بر این طاق و سرا، دل بستند

سعی غواص در این بحر جنون‌پیمایی‌ ست

آرمیدن‌گهری بود به ساحل بستند

چون سحر مرهم کافور شهیدان ادب

لب زخمی‌ست که از شکوهٔ قاتل بستند

پی مقصد به چه امیدکسی بردارد

نامه‌ای بود تپش بر پر بسمل بستند

شعله تا بال‌ کشد دود برون تاخته است

بار ما پیشتر از بستن محمل بستند

جوهر گل همه در شوخی اجزا صرف است

آنچه از دانه‌گشودند به حاصل بستند

ره نبردم به تمیز عدم و هستی خویش

این دو آیینه به هم سخت مقابل بستند

عمر چون شمع به واماندگی‌ام طی‌گردید

نامهٔ جادهٔ من بر سر منزل بستند

بی‌تکلٌف نه حبابی‌ست در این بحر نه موج

نقش بیحاصلی ماست‌که زایل بستند

جرأت از محو بتان راست نیاید بیدل

حیرت آینه دستی‌ست ‌که بر دل بستند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی تضادهای حق و باطل، زندگی و مرگ، و تلاش‌های انسان در جستجوی حقیقت می‌پردازد. شاعر به نقش غیرمستقیم انسان در دنیای پیچیده‌ای اشاره می‌کند که در آن تلاش‌ها و سعی‌ها غالباً بی‌نتیجه و بی‌حاصل به نظر می‌رسند. مرور بر مصیبت‌های گذشته و یادآوری زخم‌های عمیق، نشان‌دهنده تأثیرات ناگوار عشق و جنگ است. در نهایت، شاعر به مرور زمان و فرسایش آن اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که زندگی انسان در این جهان به نوعی مانند شعله‌ای است که به زودی خاموش خواهد شد.