غزل شمارهٔ ۱۳۶۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرجا تپش شمع درین خانه نهفتند
ناموس پر افشانی پروانه نهفتند
آشفتگیی داشت خم طرهٔ لیلی
در پیچش موی سر دیوانه نهفتند
همواری از اندیشهٔ اضداد بهم خورد
چون اره دم تیغ به دندانه نهفتند
از سلسلهٔ خط خبر نقطه مپرسید
تا ریشه قدم زد به جنون دانه نهفتند
شد هستی بی پرده حجاب عدم ما
در گنج عیان صورت ویرانه نهفتند
در چاک گریبان نفس معنی رازیست
باریکی آن مو به همین شانه نهفتند
نا محرم دل ماند جهانی چه توان کرد
هر چند که بود آینه در خانه نهفتند
بی سیر خط جام محال است توان یافت
آن جاده که در لغزش مستانه نهفتند
در پردهٔ آن خواب که چشم همه پوشید
کس نیست بفهمد که چه افسانه نهفتند
کار همه با مبتذل یکدگر افتاد
فریاد که آن معنی بیگانه نهفتند
حسرت به دل از مطلب نایاب جنون کرد
خمیازه عنان گشت چو پیمانه نهفتند
بیدل به تقاضای تعین چه توانکرد
پوشیدگیی بود که در ما نه نهفتند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف احساسات و افکار پیچیدهای میپردازد که در پس ظاهر زندگی نهفتهاند. تپش شمع و ناموس پروانه نماد عشق و زیباییهای پنهان هستند. او به آشفتگیهای درونی و تردیدها اشاره میکند و به تضادها و تناقضات موجود در افکار و احساسات آدمی میپردازد. شاعر از موانع شناخت و ناپیدایی حقیقت سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که در زندگی، معانی عمیق و پیچیدهای وجود دارند که معمولاً پنهان میمانند. او نشان میدهد که حتی در میان روزمرگیها، رازها و احساسات عمیقی وجود دارد که همواره در سایه هستند و درک آنها دشوار است. در نهایت، شاعر احساس ناامیدی و حسرت را نسبت به عدم توانایی در شناخت بهتر این معانی بیان میکند.