نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۷۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای بی‌نصیب عشق به ‌کار هوس بخند

بر بال هرزه پر دو سه چاک قفس بخند

دل جمع‌کن به یک دو قدح ازهزار وهم

برمحتسب بتیز و به ریش عسس بخند

اوقات زندگی ز فسردن به باد رفت

برگریه‌ات اگر نبود دسترس بخند

زین جمع مال مسخرگی موج می زند

خلقی‌ست درکمند فسار و مرس بخند

شور ترانه‌سنجی عنقایی‌ات رساست

چندی به قاه‌قاه طنین مگس بخند

از شرم چون شرر مژه‌ای واکن و بپوش

سامان این بهار همین است و بس بخند

زین‌کشت‌خون به‌دل چه‌ضرور است رستنت

لب گندمین کن و به تلاش عدس بخند

در آتش است شمع و همان خنده می‌کند

ای خامشی به غفلت این بوالهوس بخند

تاکی‌کند فسون نفس داغ فرصتت

ای آتش فسرده به سامان خس بخند

خاموش رفته‌اند رفیقانت از نظر

اشکی به درد قافلهٔ بی‌جرس بخند

بر زندگی چو صبح‌ گمان بقاکبراست

گو این غبار رفته به‌گردون نفس بخند

بیدل چو گل اگر فکنی طرح انبساط

چشمی به خویش واکن و بر پیش و پس بخند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجارب زندگی می‌پردازد. او عشق را بی‌فایده می‌داند و بر اهمیت خنده و شادی در زندگی تأکید می‌کند، حتی در شرایط سخت. به جای افسردگی و غم، شاعر به لذت‌های زودگذر و خوشی‌های کوچک دعوت می‌کند و به ما یادآوری می‌کند که زندگی کوتاه است و باید از آن لذت ببریم. او از ما می‌خواهد که به مشکلات زندگی و دلتنگی‌ها فکر نکنیم و به شادی و خنده اهمیت دهیم. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که در این دنیای ناامیدکننده، خنده و شادی همچنان می‌تواند نور امیدی باشد.