نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۷۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رازداران کز ادب راه لب گویا زدند

مهر بر بال پری از پنبهٔ مینا زدند

زین چمن یک گل سر و برگ خودآرایی نداشت

هرکجا رنگی عیان شد برپر عنقا زدند

پیش از ایجاد هوس مستان خلوتگاه راز

ساغر هوش ازگداز شیشه در خارا زدند

طبع بی‌حس قابل تاثیر آگاهی نبود

بر گمان خفته یاران مرد‌ه ای را پا زدند

منفعل شد فطرت از ابرام بی‌تاثیر خلق

شعله درپستی حزید از بسکه دامنها زدند

ترک مردم‌گیر و راحت‌کن‌که عزلت‌پیشگان

چون‌ گهر موج دگر بیرون این دریا زدند

شاخ و برک هرزه‌کردی تیشه‌اکا درکار داشت

قامت خم‌گشتهٔ ما را به پای ما زدند

عمرها شدت‌کلفت ما و من از دل رفته‌ایم

بر غبار خانهٔ ما دامن صحرا زدند

دامن مشرب فضایی داشت بی‌گرد امل

محرمان از طولِ این اوهام بر پهنا زدند

وحشت از دنیا دماغ بی‌نیازان برنداشت

چین دامن بر خم ابروی استغنا زدند

بیدل اسباب تعلق بود زنگ آگهی

آینه صیقل زدند آنها که پشت پا زدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره راز و حقیقت‌های پنهان زندگی نگاهی فلسفی دارد. شاعر به نوعی تلخی و ناامنی در روابط انسانی اشاره می‌کند و به مضامین عشق، تنهایی و تغییرات درون فردی می‌پردازد. او به چالش‌های زندگی، رفتارهای ناپسند انسان‌ها و اثرات منفی آنها بر روح و روان اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از بی‌توجهی به زیبایی‌ها و معنویات سخن می‌گوید و به مفهوم ناامیدی در دنیای مادی و زودگذر اشاره می‌کند.