نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۸۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاقبت شرم امل بر غفلت ما می‌زند

ربشه‌پردازی به خواب دانه‌ها پا می‌زند

شش جهت کیفیت اسرار دل‌گل‌کرده است

رنگ می جام دگر بیرون مینا می‌زند

خانمان تنگی ندارد گر جنون دزد نفس

خودسری بر آتشت دامان صحرا می‌زند

تا کجا جمعیت دل نقش بندد آسمان

عمرها شد خجلت‌ گوهر به دریا می‌زند

از دماغ خاکساری هیچکس آگاه نیست

آبله در زیر پا جام ثریا می‌زند

همنوای عبرتی درکار دارد درد دل

ناله درکهسار بر هر سنگ خود را می‌زند

بی‌گداز از طبع ما رفع‌کدورت مشکل است

در حقیقت شیشه‌گر صیقل به خارا می‌زند

احتیاجی نیست‌گر شرم طلب افتد به دست

بی‌حیاییها در چندین تقاضا می‌زند

جست‌وجوی خلق مقصد در قدم دارد تلاش

هرچه رفتار است بر نقش‌ کف پا می‌زند

صانع اسراری از تحقیق خود غافل مباش

جز زبانت نیست آن بالی‌ که عنقا می‌زند

هر نوا کز انجمن بالد ز دل باید شنید

ساز دیگر نیست مطرب زخمه بر ما می‌زند

شوخی تقدیر تمهید شکست رنگ ماست

قلقل خود سنگ بر سامان مینا می‌زند

زین هوس‌هایی که بیدل در تخیل چیده‌ایم

یأس اگر بر دل نزد امروز، فردا می‌زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حالات روحی و عاطفی انسان می‌پردازد و تأکید می‌کند که غفلت و شرم می‌تواند به رفتارهای ناشایست منجر شود. شاعر با تصاویری زیبا و عمیق از دل و احساسات، به ارتباط انسان با جهان و حقیقت اشاره می‌کند. او به تضادهایی چون جنون و آرامش، خجلت و جسارت، و جست‌وجوی معنا در زندگی اشاره کرده و نمایشگر سختی‌ها و چالش‌های درونی انسان است. در پایان، شاعر تاکید می‌کند که در زندگی، هر حرکتی دارای نتیجۀ خاصی است و همه چیز به یکدیگر مرتبط است.