غزل شمارهٔ ۱۳۹۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تنپرستانکه به این آب و نمک عیاشند
بیتکلف همه بالیدن نان و آشند
سر و گردن همه در دور شکم رفته فرو
پر و خالی و سبکمغزتر از خشخاشند
ربط جمعیتشان وقف تغافل ز هم است
چشم اگر باز شود چون مژهها می پاشند
آه ازبن نامهسیاهانکه ز مشق من و ما
تا دل آیینهٔ راز است نفس نقاشند
گفتگو گر ندرّد پرده، کسی اینجا نیست
همه مضمون خیالی ز عبارت فاشند
شش جهت مطلع خورشید و سیه روزی چند
سایهپرورد قفای مژهٔ خفاشند
غارت هم چه خیالست رود از دلشان
در نظر تا کفنی هست همان نباشند
انفعالی اگر آید به میان استهزاست
این نماندوده جبینها عرقی میشاشند
عمر در صحبت هم صرف شد اما ز نفاق
کس ندانستکه یاران بهکجا میباشند
بیتمیز اهل دول میگذرند از سر جاه
همه بر مخمل و دیبا قدم فراشند
پیش ارباب معانی ز فسونهای حیل
رو میارید که این آینهها نقاشند
بیدل از اهل ادب باش که چون گرد سحر
این تحملنفسان عرصهٔ بیپرخاشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد جامعهای میپردازد که به لذت و خوشگذرانى غرق شده است. او به توصیف افرادی میپردازد که تنها به شکم و نفع شخصی خود میاندیشند و از واقعیتهای زندگی غافلاند. در این جامعه، افراد سطحینگر و بیاحساس به نظر میرسند و هیچ اقدامی برای درک حقیقت و عمق مفاهیم زندگی انجام نمیدهند. شاعر به دوری از صداقت و دوستی واقعی اشاره میکند و از نفاق و فریبکاری حاکم بر روابط انسانی سخن میگوید. در نهایت، او از اهل ادب میخواهد تا بیشتر به عمق مسائل توجه کنند، زیرا این جامعه در دور نظامهای فریب و خودپسندی گرفتار آمده است.