غزل شمارهٔ ۱۳۹۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر خاک نشینان علم افراخته باشند
چون آبلهٔ پا سپر انداخته باشند
از خجلت پرداز گلت مانی و بهزاد
پیداستکه روها چقدر ساخته باشند
پیش عرق شرم تو نتوان مژه برداشت
دستی چو غریق از ته آب آخته باشند
چون کاغذ آتش زده کو طاقت دیدار
گو خلق هزار آینه پرداخته باشند
صبح و شفقی چند که گل میکند اینجا
رنگ همه رفتهست کجا باخته باشند
مقصد طلبان جوش غبارند در این دشت
بگذار دمی چند که میتاخته باشند
حرص و هوس آوارهٔ وهمند چه تدبیر
ای کاش به این گوشهٔ دل ساخته باشند
یارب نرمد ناله ز خاکستر عشاق
در خاک هم این سوختگان فاخته باشند
عمریست نفس میکشم و میروم از خویش
این بار دل از دوش که انداخته باشند
هر اشک سراغی ز دل خون شدهای داشت
آن چیست در این بوته که نگداخته باشند
بیدل به تغافلکدهٔ عجز نهان باش
تا خلق تو را آن همه نشناخته باشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی احساسات و دغدغههای انسانی میپردازد. او از شرم و خجالت در برابر زیبایی و علم سخن میگوید و اشاره میکند که چگونه انسانها بهواسطه احساسات خود و شرایط زندگی تحت فشار هستند. شاعر به عشق و درد دل عاشقان اشاره میکند و از آنها میخواهد که دلهایشان را به سادگی رها کنند. همچنین او به تلاش بینتیجه انسانها در جستجوی معنای زندگی اشاره دارد و در نهایت، به خاموشی و فراموشی خود در میان این همه مشکل و دردها میپردازد. این شعر تصویرگر دلتنگی و جستجوی حقیقت در زندگی است.