نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۰۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به‌ گفتگوی کسان مردمی که می‌لافند

چو خط به معنی خود نارسیده حرافند

مباش غره انصاف کاین نفس‌بافان

به پنبه‌کاری مغز خیال ندافند

توانگری‌که دم از فقر می‌زند غلط است

به موی‌کاسهٔ چینی نمد نمی‌بافند

تهیهٔ سپر از احتراز کن کامروز

به قطع هم‌، بد ونیک زمانه سیافند

سخن چه عرض نجابت دهد در آن محفل

که سیم و ‌‌زر نسبان همچو جدول اشرافند

غرض ز صحبت اگر پاس آبرو باشد

حذر کنید که ابنای جاه اجلافند

در بهشت معانی به رویشان مگشا

که این جهنمی چند ننگ اعرافند

به‌علم‌پوچ چوجهل مرکبند بسیط

به فطرت کشفی درسگاه ‌کشافند

ز وضعشان مطلب نیم نقطه همواری

که‌ یک قلم به خم و پیچ سرکشی ‌کافند

تمام بیهوده گویند و نازکی این است

که چشم بر طمع ریشخند انصافند

ازین خران مطلب مردمی‌ که چون‌گرداب

به موج آب منی غرق ‌تا لب نافند

به خاک تیره مزن نقد ابرو بیدل

درین دیارکه کوران چند صرافند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد و بررسی رفتارهای سطحی و ناپخته برخی از انسان‌ها می‌پردازد. شاعر به افرادی اشاره دارد که به خود می‌بالند و در حالی که در عمق وجودشان حقیقتی ندارند، به لاف‌زنی و خودستایی می‌پردازند. او هشدار می‌دهد که نباید به ظواهری چون ثروت و ظاهر توجه کرد، چرا که بسیاری از این افراد در واقع فاقد ارزش‌های واقعی هستند. همچنین شاعر به خطرات آرامش و آبرو در جوامع بی‌فرهنگ اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید به آرمان‌های پوچ دل ببندیم. در نهایت، فضای ناامیدی و بی‌اعتباری در بین افرادی که تنها به ظواهر می‌بالند را به تصویر می‌کشد.