نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۱۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از قضا بر خوان ممسک‌ گر کسی نان بشکند

تا قیامت منتش بی‌سنگ دندان بشکند

راحت اهل وفا خواهی مخواه آزار دل

تا مباد این شیشه بزم می‌پرستان بشکند

اینچنین‌کز عاجزی بی‌دست و پا افتاده‌ایم

رنگ‌هم از سعی‌ما مشکل‌که آسان بشکند

بحر لبریز سرشک از پیچ‌وتاب موج ها ست

آب‌می‌گردد در آن‌چشمی‌که مژگان بشکند

زبر چرخ آرامها یکسرکمینگاه رم است

گرد ما آن به‌ که بیرون زین بیابان بشکند

ساغر قربانیان از گردش افتاده‌ست‌، کاش

دور مژگانی خمار چشم حیران بشکند

وحشتی‌ دارم درین‌ گلشن‌ که چون اوراق‌ گل

رنگ اگر درگردش‌آرم طرف دامان بشکند

یک تامل گر شود صرف خیال نیستی

ای بسا گردن‌ که از بار گریبان بشکند

عجز بنیادی‌، بر اسباب تجمل ناز چند

رنگ می‌باید کلاه ناتوانان بشکند

درگلستانی‌که نالد بیدل از شوق رخت

آه بلبل خار در چشم بهاران بشکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و تجربیات انسانی سخن می‌گوید و اشاره به درد و رنج‌های روحی دارد. او می‌گوید که اگر کسی در جمعی نان بشکند (نشانه‌ای از بی‌احترامی یا بی‌توجهی)، این عمل می‌تواند تا ابد بر او تأثیر بگذارد. شاعر به وفا و محبت اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر کسی آزار دهد، ممکن است دل دیگران بشکند. همچنین، او به وضعیت خود و دیگران می‌نگرد و از احساس ناتوانی و عجز در برابر قدرت و تجمل سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که زیبایی‌ها و جذابیت‌های زندگی، مانند گل‌ها و بلبل‌ها، می‌توانند در اثر ناامیدی و غم دچار آسیب شوند و به نوعی هم به نگرانی‌ها و اثرات منفی در زندگی اشاره می‌کند.