نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۱۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لاغری آن همه زین مرحله دورم افکند

که به غربتکدهٔ دیدهٔ مورم افکند

ذره تا مهر کس از فقر من آگاه نشد

خاک در چشم جهان پیکر عورم افکند

چه توان کرد نفس گرم نجوشید به حرص

سردی آتش دل نان ز تنورم افکند

پیش پا دیدن افسون تمیز بد و نیک

ذلّتی بود که از بام حضورم افکند

علم بیحاصلی از سیر کمالم واداشت

آگهی آبله در پای شعورم افکند

ذوق وصلی ‌که به امّید دلی خوش می‌کرد

«‌لن‌ترانی‌» شد و در آتش طورم افکند

خواندم از گردش پیمانهٔ تحقیق خطی

که به ظلمتکدهٔ حیرت نورم افکند

ناتوانی چو غبار از فلک آن سو می‌تاخت

طاقت خون شده در خاک به زورم افکند

هیچ‌ کافر نشود محرم انجام نفس

واقف مرگ شدن زنده به‌ گورم افکند

یارب از خاطر ناز تو فراموش شود

آن خیالات که از یاد تو دورم افکند

سبب قید علایق ز خرد پرسیدم

گفت‌: در چاه همین فطرت‌ کورم افکند

چرخ از پهلوی خاک این همه چیده‌ست بلند

عجز بیدل به جنونزار غرورم افکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر پرداخته است. شاعر از سختی‌ها و محدودیت‌هایی که در زندگی تجربه کرده صحبت می‌کند و احساس بی‌قدری و غربت را توصیف می‌کند. او به ناکامی‌هایش در زمینۀ علم و دانایی اشاره می‌کند و از حس ناامیدی نسبت به وصال و عشق سخن می‌گوید. همچنین، شاعر به نگرانی‌هایش از زوال و مرگ می‌پردازد و در نهایت از خداوند می‌خواهد که او را به فراموشی خیالات دردناک رها کند. این متن، ترکیبی از اندوه، تردید و پرسش‌های فلسفی درباره زندگی و ماهیت وجود را نمایندگی می‌کند.