غزل شمارهٔ ۱۴۳۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که زخم کشتهٔ نازش تلاطم میکند
هرچه را دیدم درین مشهد تبسم میکند
چشم بگشا بر حصول جستجو کاینجا چو شمع
نقد خود هرکس به قدر یافتن گم میکند
پختگان دامن ز قید تنپرستی چیدهاند
بادهات از خامجوشی خدمت خم میکند
هیچکس از بیتکلف زیستن آگاه نیست
آدمی بودن خلل در عیش مردم میکند
زین نفس سوزی که دارد خلق بر طاق و سرا
سعی عبرتبافی کرم بریشم میکند
پیشبینی کن ز ننگ حسرت ماضی برآ
بر قفا نظاره کردن ریش را دم میکند
دهر لبریز مکافاتست اما کو تمیز
کمکسی اینجا به حال خود ترحم میکند
از ادبگاه خموشی گوش باید وام کرد
سرمهگون چشمی درین مخمل تکلم میکند
هرکجا باشد قناعت آبیار اتفاق
پهلوی از نان تهی ایجاد گندم میکند
رحم بر بیمغزی ما کن که این نقش حباب
خویش را آیینهٔ دریا توهم میکند
بیدل از بس بینم افتاده است بحر اعتبار
گوهر از گرد یتیمیها تیمم میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانکننده احساساتی عمیق و اندیشههایی فلسفی درباره زندگی و انسانیت است. شاعر به زخمها و دردهای عاطفی اشاره میکند که از عشق و زیبایی ناشی میشود و به بیتوجهی انسانها به حقیقت زندگی و بیتفاوتی نسبت به عواقب اعمالشان میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که انسانها به زندگی بیتکلف دسترسی ندارند و این وضعیت بر خوشیهای جامعه تأثیر میگذارد. همچنین به ضیق و سختیهای زندگی و چالشهایی که انسانها با آنها مواجه هستند، اشاره شده است. به طور کلی، شعر تجربههای انسانی را به تصویر میکشد و به ضرورت بصیرت و تدبیر در زندگی اشاره میکند.