نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۴۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حسرت امشب آه بی‌تأثیر روشن می‌کند

رشتهٔ شمعی به هر تقدیر روشن می‌کند

چون چراغ ‌گل‌ که از باد سحر گیرد فروغ

زخم ما چشم از دم شمشیر روشن می‌کند

بر بیاض صبح منقوش است نظم و نثر دهر

موی‌ کافوری سواد پیر روشن می‌کند

چون بنای موج‌پرداز از شکستم داده‌اند

معنی ویرانی‌ام تعمیر روشن می‌کند

ای شرر مفت نگاهت جلوه‌زار عافیت

روزگار آیینهٔ ما دیر روشن می‌کند

بی‌ندامت حلقهٔ ماتم بود قد دوتا

نالهٔ شمع خانهٔ زنجیر روشن می‌کند

گر خیال آیینه‌دار اعتبار ما شود

صورت خوابی به صد تعبیر روشن می‌کند

گرمی هنگامهٔ امکان جلال عشق اوست

آتش این بیشه چشم شیر روشن می‌کند

بگذر از صیادی مطلب که صحرای امید

خانهٔ برق از رم نخجیر روشن می‌کند

بیدل از فانوس، زخم عافیت را نور نیست

شمع پیکانی در اینجا تیر روشن می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر بیانگر حسرت و درد و آرزوی روشنایی در زندگی است. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های زیبا، به بررسی احساساتش در مواجهه با زخم‌های عاطفی و تجربیات تلخ می‌پردازد. شمع و چراغ به عنوان نماد روشنایی و امید، در مقابل تاریکی و نابودی قرار گرفته‌اند. او به چالش‌های عشق و زندگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این تجربیات، می‌توانند معانی جدیدی را از زندگی و امید به وجود آورند. در نهایت، بیدل به وضوح می‌گوید که با وجود زخم‌ها و سختی‌ها، امید و روشنی همیشه وجود دارد و در دل تاریکی‌ها نیز شعله‌ای از عشق و زندگی می‌درخشد.