نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۴۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر اهل فضل دانش و فن‌گریه می‌کند

تا خامه لب گشود سخن گریه می‌کند

پر بیکسیم ‌کز نم چشم مسامها

هرچند مو دمد ز بدن ‌گریه می‌کند

درپیری ازتلاش سخن ضبط لب‌کنید

دندان دمی که ریخت دهن گریه می‌ کند

عقل از فسون نفس ندارد برآمدن

بیچاره است مرد چون زن گریه می‌کند

اشکی‌ که مهر پروردش در کنار چشم

چون طفل بر زمین مفکن‌ گریه می‌کند

ای قطره غفلت از نم چشم محیط چند

از درد غربت تو وطن‌ گریه می‌کند

تیمار جسم چند عرق ریز انفعال

تعمیر بر بنای کهن گریه می‌کند

هنگامهٔ چه عیش فروزم‌که همچو شمع

گل نیز بی‌ تو بر سر من ‌گریه می‌ کند

شبنم درین بهار دلیل نشاط نیست

صبحی‌ست‌ کز وداع چمن‌ گریه می‌کند

بیدل به هرکجا رگ ابری نشان دهند

در ماتم حسین و حسن‌گریه می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ حزن و اندوه عمیق انسان‌ها است. شاعر به توصیف اشک‌هایی می‌پردازد که از دل درد و ناامیدی ناشی می‌شوند. او به تصویر می‌کشد که حتی در پیری، تلاش‌ها و از دست رفتن دندان‌ها نیز باعث گریه و اندوه می‌شوند. همچنین، اشاره می‌کند که عقل انسان‌ها در مقابل احساساتشان ضعیف است و گریه کردن نشانه‌ای از بیچارگی است. اشک‌ها همچون کودکی بر زمین می‌افتند، و شاعر به غم غربت و درد ناشی از جدایی اشاره می‌کند. او تضاد عیش و غم را تجسم می‌بخشد و بیان می‌کند که حتی در زمان شادابی و بهار، احساس فقدان و درد گریه را به همراه دارد. در نهایت، شاعر با اشاره به ماتم حسین و حسن، همدردی و غم را در بین مردم بازتاب می‌دهد.