غزل شمارهٔ ۱۴۵۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکه در اظهار مطلب هرزهنالی میکند
گر همه کهسار باشد شیشه خالی میکند
بهر حاجت پیش هر کس رو نباید ساختن
خفت این تصویر را آخر زگالی میکند
منعم و تقلید درویشان، خدا شرمش دهاد
چینی خود را عبث ننگ سفالی میکند
جز خری کز صحبت اهل دول نازد به خویش
کم کسی با خرس فخر هم جوالی میکند
جسم خاکی را به اقبال ادب گردون کنید
این بناها را خمیدن طاق عالی میکند
خامشی دلچسبیی دارد که تا وامیرسیم
حرف نامربوط ما را شعر عالی میکند
شبهه از طاق بلند افکنده مینای شعور
ابروی بیمو به چشم ما هلالی میکند
لاف منعم بشنو و تن زن که آب و رنگ جاه
عالمی را بلبل گلهای قالی میکند
با همه واماندگی زین دشت و در باید گذشت
سایه گر پایی ندارد سینه مالی میکند
بسکه جای پر زدن تنگ است درگلزار ما
چارهٔ پرواز رنگ، افسردهبالی میکند
در عدم بیدل تو و من شیشه و سنگی نداشت
کس چه سازد زندگی بیاعتدالی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شامل نظر شاعرانهای درباره بیهودگی و دشواریهای زندگی است. شاعر میگوید که هر کسی که در بیهودگی صحبت کند، مانند شیشهای خالی به نظر میرسد. او تأکید میکند که نباید به هر کسی برای برآوردن نیازهای خود اعتماد کرد و در عین حال از دستاوردها و تقلید از دیگران جلوگیری کند. شاعر به لزوم حفظ ادب و شخصیت در زندگی اشاره دارد و خاموشی را به عنوان یک ویژگی مثبت میداند. او همچنین به تضاد بین افراد و اجتماع اشاره میکند و میگوید که دنیا محل محدودیتها و ناتوانیهاست. در نهایت، او به فلسفه وجود و عدم اشاره میکند و بیان میدارد که زندگی بدون تعادل و هماهنگی بیمعناست. به طور کلی، شعر به تمهای ناامیدی و نیاز به محتوا و معنا در زندگی میپردازد.