غزل شمارهٔ ۱۴۶۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عجز نپسندید از ما شکوهٔ قاتل بلند
جز مژه گردی نشد از کوشش بسمل بلند
هستی موهوم ما در حسرت ایجاد سوخت
سایهواری هم نگردیدیم ز آب و گل بلند
باعث آزادی سرو است یأس بیبری
دستگاه آه باشد در شکست دل بلند
مایهٔ شکر و شکایتهای ما کم فرصتی است
نیست جزگرد نفس ازشخص مستعجل بلند
چون به آسایش رسیدی شعلهٔ دل مرده گیر
از جرس مشکل که گردد ناله در منزل بلند
جاه را با آبروی خاکساریها مسنج
نیست ممکن گردن موج از سر ساحل بلند
چشم اهل جود اگر میداشت رنگی از تمیز
اینقدر هرگز نمیشد نالهٔ سایل بلند
پای از خود رفتن ما بود سر برداشتن
موج بیتمکین ما زین بحر شد غافل بلند
ما ز صد دیوان به یک مصرع قناعت کردهایم
نشئهٔ صهبا چه دارد فطرت بیدل بلند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس ناامیدی و انزوا پرداخته و بیانگر چالشهای درونی انسان است. شاعر از ناکامیها و تلخیهای زندگی سخن میگوید و به عجز و ناتوانی خود در مواجهه با مشکلات اشاره میکند. او به حسرت وجودی و ناکامی در رسیدن به آرزوها پرداخته و به سختیهایی که در راه آزادی و آرامش وجود دارد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر بر اهمیت دیدگاه و درک صحیح نسبت به زندگی تأکید کرده و نشان میدهد که اگر انسان از محدودیتهای خود فراتر رود میتواند به آزادی و آسایش دست یابد.