غزل شمارهٔ ۱۴۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا
چشمعصمت سرمهخواندگرد دامان تو را
بسکه بر خود میتپد از آرزوی ناوکت
میکند در سینه دل همکار پیکان تو را
در تماشایت همین مژگان تحیر ساز نیست
هر بن مو چشم قربانیست حیران تو را
گلشناز اوراقگل عمریستپیش عندلیب
میگشاید دفتر خون شهیدان تو را
درگرفتاری بود آسایش عشاق و بس
آشیان از حلقهٔ دام است مرغان تو را
سرمه از خاک شهیدانگر نینگیزد غبار
کیست تا فهمد زبان بینوایان تو را
غیر جرم عشق در آزار ما آزردگان
حیله بسیار است خوی ناپشیمان تو را
طیلسان را از غبار خود بهدوش افکندنست
تا توان بستن به دل احرام دامان تو را
پیکر مجنون بهتشریف دگرمحتاج نیست
کسوت خارا همان زیباست عریان تو را
نشئهٔ عمر خضر جوش دوبالا میزند
گر عصا گیرد بلندیهای مژگان تو را
میتواند دقتم فرق شکست از موجکرد
لیک نشناسم ز رنگ خویش پیمان تو را
ای دلگمکرده مطلب هرزه نالی تا بهکی
جوش ابرامت اثرگم کرد افغان تو را
تا شوی یک چشم رسوای تماشای بتان
چون مژه صد چاک میبایدگریبان تو را
بیدل از رنگین خیالیهای فکرت میسزد
جدول رنگ بهار اوراق دیوان تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر عاشقانهای از شاعر است که در آن به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند. او با استفاده از تصاویر زیبا و تشبیههای شاعرانه، دلتنگی و آرزوهای عاشقانهاش را بیان میکند. شاعر به توصیف چهره تابناک معشوق و تأثیر آن بر دل خود میپردازد و میگوید که عشق و longing برای معشوق، غمی بزرگ برای عاشقان است. در ادامه، شاعر به یأس این عشق و عدم توانایی برای فهم زبان عشق و درد دل عاشقان اشاره میکند. او همچنین به زیباییهای چشم و مژگان معشوق اشاره نمود و تأکید میکند که عشق واقعی نیاز به فداکاری و دلیری دارد. در نهایت، شاعر به رنگینخیالی و زیباییهای کلامش میبالد و از احساسات عمیق خود در این عشق میگوید.