غزل شمارهٔ ۱۴۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
شکست آینه، آیینه است روی تو را
ز دست لطف و عتابت در آتش و آبم
بهشتو دوزخ ماکردهاند خوی تو را
به هرطرف نگری، شوق،محو خودبینیست
دکان آینهگرم است چارسوی تو را
به ترهات مده زحمت نفس زاهد
که ازاثر، نمکی نیست های وهوی تورا
ز خاک میکده سرمایهٔ تیممگیر
که هیچ معصیتی نشکندوضویتورا
بهچاک جیب سحر فکربخیه برباد است
گسستهاند چو شبنم ز هم رفوی تو را
چه لازم استکشی انتظار تیغ اجل
فشارآب بقا بس بودگلوی تو را
بود به جرم درستی شکستکار حباب
پریست آنکه تهی میکند سبوی تورا
غم شکنجهٔ اوهام تا بهکی خوردن
به رنگ آن همه نشکستهاند بوی تورا
زفرق تا قدم افسون حیرتی بیدل
کسی چه شرح دهد معنی نکوی تورا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستجوی معشوق و آرزوها اشاره دارد. شاعر از عشق و جذابیت معشوق سخن میگوید و تأثیر عواطف را در زندگی خود بررسی میکند. اشاره به آتش و آب نمادهای رنج و لذت هستند که در عشق تجربه میشوند. همچنین، شاعر به فلسفه زندگی و معضلات آن پرداخته و از زاهدان که به ظواهر توجه دارند، انتقاد میکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که زیبایی و جذابیت معشوق فراتر از توصیفهاست و انتظار برای به دست آوردن آن ضرورتی ندارد.