غزل شمارهٔ ۱۴۶۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حقمشربان دمی که به تحقیق رو کنند
خود را ز خود برند به جایی که او کنند
بر دوش غیر تکیه ز دردیکشان خطاست
دستی مگر به گردن خود چون سبو کنند
مشتاق جلوهٔ تو ندارد دماغ گل
اینجا دل شکسته به یاد تو بو کنند
زین گلستان به سیر خزان نیز قانعیم
رنگ شکسته کاش به ما روبرو کنند
مضمون تازه بینقط انتخاب نیست
هرجا دلی بود گرو زلف او کنند
پر سرکش است حسن، همان به که بیدلان
آیینهداری دل بیآرزو کنند
ای خرمنت هوا نشوی غرهٔ نفس
زین ریشهها که سیر خزان در نمو کنند
حیرت متاعگرمی بازار وهم باش
یکسوست آنچه در نظرت چارسو کنند
تا حشر روسیاهی داغ خجالت است
مردان دمی که چون سپر از پشت رو کنند
تمثال عافیت نکندگرد ازبن بساط
آیینهها مگر به شکستن غلو کنند
آسوده زی که اهل فنا پیش از انتقام
از وضع خویش خاک به چشم عدو کنند
بیدل چو تار ساز جهانگیر شهرتند
در پرده همگر اهل سخنگفتگوکنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و پیچیدگیهای آن میپردازد. شاعر به حق عاشقانی اشاره میکند که در جستجوی حقیقتاند و خود را به مقام بالاتری میرسانند. او همچنین از درد و رنجهای ناشی از وابستگی به دیگران سخن میگوید و نشان میدهد که عشق حقیقی به هیچ چیز غیر از دلبر خود نمیاندیشد. در این میان، زیبایی و جذابیت معشوق به قدری است که دل شکسته را به یاد او میاندازد. شاعر از دماغ گل و دل شکسته صحبت میکند و معتقد است که انسانها باید به جستجوی زیبایی و عشق در وجود خود بپردازند و به جای تکیه بر دیگران، به خود اتکا کنند. در نهایت، او به اهمیت واقعیات در زندگی اشاره دارد و نسبت به حواشی و ظواهر بیاهمیت هشدار میدهد.