نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

به روی من ز کجا رنگ اعتبار نشیند

سحر شوم همه گر بر سرم غبار نشیند

نفس به دل شکند بال اگر رمد ز تپیدن

دمی‌که موج نشیندگهر‌نار نشیند

نشست و خاست نمی‌گردد از سپند مکرر

حه ممکن است‌ که نقش ‌کسی دوبار نشیند

خرد چه سحرکند تا رهد ز فکر حوادث

مگر خطی کشد از جام و در حصار نشیند

غرور خلق نیفراخته‌ست گردن نازی

که بی اشارهٔ انگشت زبنهار نشیند

ز سایه زنگ نشوید هوای روم و خراسان

ستاره سوخته هرجا به زنگبار نشیند

دنی به‌مسند عزت همان‌دنی‌است نه عالی

که نقش پا به سر بام نیز خوار نشیند

به دشت چیند اگر خوی بد بساط فراغت

همان ز تنگی اخلاق در فشار نشیند

توان به نرمی از آفات‌ کرد کسب حلاوت

ترنجبینست چو شبنم‌ به نوک خار نشیند

دو روز شبههٔ هستی‌ست انفعال تماشا

وگرنه چشم‌که داردگر این غبار نشیند

بهوش باش‌ که پا در رکاب عرصهٔ‌ فرصت

اگر به خانه نشیند که زین سوار نشیند

طلب مسلم طبعی‌ که در هوای محبت

غبار خیزد ازبن دشت و انتظار نشیند

ز طاقت‌است‌که ما می‌کشیم‌محمل‌زحمت

به منزلیم اگر ناقه زبر بار نشیند

صدا بلند کند گر شکست خاطر بیدل

ترنگ شیشه در اجزای‌ کوهسار نشیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم اعتبار و ناپایداری زندگی می‌پردازد و به چالش‌های انسانی در مواجهه با مشکلات، غرور و احساسات اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، به ناپایداری قضا و قدر و تأثیر آن بر زندگی افراد اشاره می‌کند. او به این نکته می‌پردازد که افتخار و عزت ممکن است در هر لحظه به خطر بیفتد و در عین حال تأکید می‌کند که انسان باید با خرد و آگاهی زندگی کند تا از حوادث مختلف رهایی یابد. در انتها، شاعر به زیبایی و تلخی‌هایی که در زندگی وجود دارد اشاره می‌کند و به لزوم مراقبت از فرصت‌ها در زندگی می‌پردازد.