نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود

گر همه چون صبح بر چرخش بود ابتر بود

عشرت هر کس به قدر دستگاه وضع اوست

گلخنی را دود ریحانست و گل اخگر بود

هرکه هست از همدم ناجنس ایذا می‌کشد

رگ ز دست خون فاسد در دم نشتر بود

با ادب سر کن به خوبان ورنه در بی‌طاقتی

بال پروانه گلوی شمع را خنجر بود

تا توانی از غبار بیکسی سر برمتاب

گوهر از گرد یتیمی صاحب افسر بود

مایهٔ نومیدیی در کار دارد سعی آه

بی‌شکستن نیست ممکن تیر ما را پر بود

همچو مجنون هر که را از داغ سودا افسری‌ست

گردبادش خیمه و ریگ روان لشکر بود

ای جنون برخیز تا مینای گردون بشکنیم

طالع برگشته تا کی گردش ساغر بود

بی‌فنا مژگان راحت گرم نتوان یافتن

شمع را خواب فراغت در ره صرصر بود

تا سراغی واکشم از وحشت موهوم خلق

آتش این کاروانها کاش خاکستر بود

انحراف طور خلق از علت بی‌جادگیست

کج نیاید سطر ما بیدل اگر مسطر بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعات وجودی، عشق، رنج و سرنوشت می‌پردازد. شاعر می‌گوید که هر کسی که از ترکیبات نامعلوم خود رنج می‌برد، حتی اگر همه چیز در اطرافش کامل باشد، باز هم احساس کسالت می‌کند. خوشی هر فرد به شرایط و موقعیت او بستگی دارد. دوستی با افراد ناپایدار سبب آزار می‌شود و دقت در رفتار با دیگران اهمیت دارد. اگر بخواهیم از تنهایی فرار کنیم، باید خود را از غبار یتیمی پاک کنیم. امید و تلاش بی‌فایده است اگر به شکستن موانع فکر نکنیم. در نهایت، شاعر از بی‌ثباتی و پیچیدگی‌های زندگی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که تا زمانی که انسان به جاده‌ای درست حرکت نکند، هرگز به آرامش نخواهد رسید.