نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنجاکه عجزممتحن چون و چند بود

چون موی‌، سایه هم ز سر ما بلند بود

حسرت پرست چاشنی آن تبسمیم

بر ما مکرر آنچه نمودند قند بود

سعی غبارصبح هوای چه صید داشت

تا آسمان‌گشادن چین‌کمند بود

زاهد نبرد یک سر مو بوی انفعال

در شانه هم هزار دهن ریشخند بود

آشفت غنچه‌ای که گلش کرد دامنی

سیر بهار امن گریبان‌پسند بود

شبنم به سعی مردمک چشم مهرشد

از خود چو رفت قطره به ‌بحر ارجمند بود

در وادیی‌ که داشت‌ ضعیفی‌ صلای جهد

دستم به قدر آبلهٔ پا بلند بود

مردیم و زد نفس در افسون عافیت

پیری چو مار حلقه طلسم‌گزند بود

افسانه‌ها به بستن مژگان تمام شد

کوتاهی امل به همین عقده بند بود

بیدل به نیم ناله دل از دست داده‌ایم

کوه تحملی‌که تو دیدی سپند بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت‌ها و ناکامی‌های شاعر است. او از محدودیت‌های زندگی و احساس ناتوانی در رسیدن به خواسته‌هایش سخن می‌گوید. احساسات متناقضی همچون شوق و اندوه در او وجود دارد. تصاویری از زیبایی بهار و دشواری‌های زندگی به تصویر کشیده شده است. همچنین به تضاد میان ظواهر و واقعیت‌ها اشاره دارد و در نهایت، به تحمل درد و رنجی که به همراه دارد، می‌پردازد. در کل، شعر به نوعی جستجوی آرامش و دلایل نرسیدن به آن را بررسی می‌کند.