نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۹۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آدمی‌کاثار تنزیهش رجوع خاک بود

دست اگر بر خویش می‌زد زین وضوها پاک بود

خاک ماکز وهم رفعت ننگ پستی می‌کشد

گر تنزل‌کردی از اوج غرور افلاک بود

هیچکس بر فهم راز از نارسایی پی نبرد

فطرت اینجا عذرخواه خلق بی‌ادراک بود

سیر این گلشن کسی را محرم عبرت نکرد

گل اگر برسر زدیم از بی‌تمیزی خاک بود

هرچه بادابادگویان تاخت هستی بر عدم

راه آفت‌ داشت اما کاروان بیباک بود

با همه‌تعجیل فرصت هیچ‌کوتاهی نداشت

لیک صید مدعا یکسر نفس فتراک بود

پیش ازآن‌کاید خم اسرار مخموران به جوش

طاق مینا خانهٔ تحقیق برگ تاک بود

در سواد فقر جز تنزیه نتوان یافتن

سایه رختی داشت‌کز آلودگیها پاک بود

تا کجا مجنون در ناموس مستوری زند

تار و پود جامهٔ عریان تنی یک چاک بود

در خجالتگاه جسمم جز خطا نامد به پیش

ره به لغزش قطع شد ازبس زمین نمناک بود

هر کجا بیدل ز لعل آبدارش دم زدیم

حرف‌گوهر خجلت دندن بی‌مسواک بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به نقد و بررسی انسانیّت و طبیعت وجودی آدمی می‌پردازد. شاعر با بیان اینکه انسان از خاک است و در واقع باید به اصل خود برگردد، تأکید می‌کند که در صورت پاکی باطن، انسان می‌تواند از بند پستی‌ها و ننگ‌ها رهایی یابد. او اشاره می‌کند که بسیاری از افراد از فهم واقعیات و اسرار زندگی ناتوانند و بیشتر در خواب نادانی به سر می‌برند. همچنین، شاعر به بی‌توجهی افراد به ارزش‌ها و یادآوری نمی‌کند که انسان باید در جستجوی فهم و آگاهی از خود باشد. در نهایت، به احساس شرم و ناکامی در درک حقیقت اشاره شده و بر لزوم پاکی و خلوص انسان تأکید می‌شود.