غزل شمارهٔ ۱۵۰۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که عشق رنگ جهان نقش بسته بود
تقدیر، نوک خامهٔ صنعت شکسته بود
عیش و غمی که نوبر باغ تجدد است
چندین هزار مرتبه ازیاد جسته بود
خاک تلاش کرد به سر، خلق بیتمیز
ورنه غبار وادی مطلب نشسته بود
این اجتماع وهم بهار دگر نداشت
رنگ پریدهٔ گل تحقیق دسته بود
ربط کلام خلق نشد کوک اتفاق
تاری که داشت ساز تعین گسسته بود
عمریست پاس وضع قناعت وبال ماست
وارستگی هم از غم دنیا نرسته بود
کس جان به در نبرد زآفات ما و من
سرها فکنده دم تیغ دو دسته بود
دیدیم عرض قافلهٔ اعتبارها
جمعیتی که داشت همین بار بسته بود
بیدل نه رنگ بود و نه بویی در چمن
رسواییی به چهره عبرت نشسته بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و روز عشق و زندگی پرداخته و به بیان ناکامیها و چالشهای انسانی میپردازد. شاعر از حسرت و تلخیهای اجتماعی و فردی سخن میگوید که بر اثر تلاشهای نافرجام و بیثمر به وجود آمدهاند. او بیان میکند که عشق در جهان نقش بسته ولی تقدیر و سرنوشت موانع زیادی بر سر راه آن قرار داده است. در این شعر، بیتفاوتی و افسردگی اجتماعی، به ویژه در مواجهه با دردها و غمهای دنیا به تصویری روشن از زوال و ناکامی تبدیل شده است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که انسانها به دلایل مختلف همچنان درگیر مشکلات خود هستند و از حقیقت واقعی دور ماندهاند.