نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با ما نه نم اشکی ونی چشم تری بود

لبریز خیال توگداز جگری بود

افسوس که دامان هوایی نگرفتیم

خاکستر ما قابل عرض سحری بود

دل رنگ امیدی ندمانیدکه نشکست

عبرتکده‌ام کارگه شیشه‌گری بود

چون اشک دویدیم و به جایی نرسیدیم

خضرره ما لغزش بی‌پا و سری بود

هر غنچه‌ که بی‌پرده شد آهی به قفس داشت

این‌گلشن خون‌گشته طلسم جگری بود

کس منفعل تلخی ایام نگردید

در حنظل این دشت‌گمان شکری بود

دیدیم‌که بی‌وضع فنا جان نتوان برد

دیوانگی آشوب و خرد دردسری بود

بی‌چشم تر اجزای فناییم چو شبنم

تا دیده نمی داشت ز ما هم اثری بود

دل خاک شد و عافیتی نذر هوس‌کرد

این اخگر واسوخته بالین پری بود

نیک و بد عالم همه عنقاصفتانند

بیدل خبر از هرکه‌ گرفتم خبری بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و اندوه شاعر نسبت به زندگی و عشق می‌پردازد. شاعر از حسرت‌ها و ناکامی‌های خود در عشق صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که هر غنچه‌ای که بی‌پرده شده، در دلش غمی دارد. او به یادآوری تلخی‌های روزگار می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که هیچ‌کس از تلخی‌ها متاثر نشده است. همچنین به فنا و عدم ماندگاری زندگی اشاره می‌کند و در نهایت، از عدم اثری که از او در دنیا باقی نمی‌ماند، ناراحت است. این شعر نگاهی عمیق به مفهوم عشق، زندگی و مرگ دارد.