نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عقبه‌ای دیگر نباشد روح از تن رسته را

نیست بیم سوختن دود زآتش جسته را

شکوه ازگردون دلیل‌تنگدستیهای ماست

ناله در پرواز باشد طایر پربسته را

انتظام عافیت از عالم کثرت مخواه

بی‌ثبات‌است اعتبار رنگ و بوگل دسته‌را

همچوسروآزادگان را قیدالفت راستی‌ست

خط مسطر دام باشد مصرع برجسته را

از زبان چرب و نرم خلق دارم وحشی

کز دهان شیر نشناسم دهان بسته را

جوهر وارستگان مشکل اگر ماند نهان

راه در چشم‌است‌گرد بر زمین ننشسته را

از شکستن دل نمی‌افتد ز چشم اعتبار

کس نمی‌خواهد ته پا شیشه بشکسته را

موج چون با یکدگر جوشیدگوهرمی‌شود

دل توان‌گفتن نفسهای به هم پیوسته را

غنچه‌ها در بستر زخم جگر آسوده‌اند

ای نسیم آتش مزن دلهای الفت خسته را

باکلام آبدارت‌کی رسد لاف‌گهر

بیدل اینجا اعتباری نیست حرف بسته را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مضامین فلسفی و اجتماعی به بررسی وضعیت انسان و روح می‌پردازد. شاعر به عدم وابستگی روح به جسم اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که احساسات و دردهای انسانی تنها به شرایط دنیوی وابسته نیست. او بر این باور است که مشکلات و تنگدستی‌ها ناشی از نظام بی‌ثبات و سطحی زندگی است و نباید به ظاهر و پوسته‌های غلط اعتنا کرد. همچنین، به روابط انسانی و عشق می‌پردازد و تأکید می‌کند که این روابط در واقع قید و بندهایی هستند که مانع آزادی و رشد فردی می‌شوند. در نهایت، شاعر از حباب کلمات و ادعاهای بی‌اساس نیز انتقاد کرده و به دنبال حقیقت و جوهر واقعی زندگی است.